تبليغاتX
پرنده مهاجر
avare deyar ghorbat
 دلا
|+| نوشته شده توسط در  |
  بيا ز سنگ بپرسيم
 درون آينه ها درپي چه مي گردي ؟
 بيا ز سنگ بپرسيم
 كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
بيا ز سنگ بپرسيم
زانكه غير از سنگ
كسي حكايت فرجام را نمي داند
هميشه از همه نزديك تر به ما سنگ است
 نگاه كن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
 چه سنگباراني ! گيرم گريختي همه عمر
كجا پناه بري ؟
خانه خدا سنگ است
به قصه هاي غريبانه ام ببخشاييد
 كه من كه سنگ صبورم
 نه سنگم و نه صبور
دلي كه مي شود از غصه تنگ مي تركد
چه جاي دل كه درين خانه سنگ مي تركد
در آن مقام كه خون از گلوي ناي چكد
عجب نباشد اگر بغض چنگ مي تركد
 چنان درنگ به ما چيره شد كه سنگ شديم
دلم ازين همه سنگ و درنگ مي تركد
بيا ز سنگ بپرسيم
كه از حكايت فرجام ما چه مي داند
از آن كه عاقبت كار جام با سنگ است
بيا ز سنگ بپرسيم
 نه بي گمان همه در زير سنگ مي پوسيم
 و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند ؟
درون آينه ها در پي چه مي گردي ؟
|+| نوشته شده توسط در  |
 گلها
|+| نوشته شده توسط در  |
 سفر به رويا
براي چندمين بار از تو گفتم
كه شهر عشق تو پايان ندارد
به يادت هست زخمي بر دلم هست
كه جز لبخند تو درمان ندارد
زلالي تو به رنگ اشك بركه
تو با روح شقايق آشنايي
تو در آيينه سرخ غزل ها
هميشه ابتدا و انتهايي
كنار پنجره تنهاي تنها
 ميان هاله اي از غم نشستم
تو آرايشگر چشمان موجي
و من زيباييت را مي پرستم
تو با باراني از جنس نيازم
 مرا به ساحل ادراك خواندي
و با زيباترين فانوس دريا
 مرا تا قعر دريا ها رساندي
نوروز جشن ميلاد سپيده
به باران يك سبد لبخند دادي
تو دست زرد ياس خسته اي را
به چشم عاشقان پيوند دادي
 تمام سرزمين آرزو را
به دنبال گلستان تو گشتم
ميان سقف گيتي را گشودم
پي يك قطره باران تو گشتم
 ميان كوچه باغ سبز يادت
ترنم هاي سرخ آرزو بود
و در ايوان چشمت يك پرستو
 هميشه با دلم در گفتگو بود
قسم به آه نرم و خيس ساحل
قسم به آرزوي پاك دريا
قسم به ابتداي شعر پرواز
 قسم به انتهاي باغ دنيا
تو چون واژه نيلوفري رنگ
 ميان دفتر دل ماندگاري
اگر شهر نگاهت فرصتي داشت
به يادم باش در هر روزگاري
|+| نوشته شده توسط در  |
 لاله
|+| نوشته شده توسط در  |
 گل من گريه مكن
گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
 كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
 گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل ن گريه مكن
 كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
فطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن

|+| نوشته شده توسط در  |
 گل ها
|+| نوشته شده توسط در  |
 ناز مفروش
ديدم از كوچه ي ما با دگران مي گذري
با دلم گقتم نگاهت : نگران مي گذري
خبرت هست كه دل از تو بريدم زين روي
ديده مي بندي و چو بي خبران مي گذري
گاه بشكفته چو گلهاي چمن مي آيي
روزي آشفته چو شوريده سران مي گذري
 ما نظر از تو گرفتيم چه رفته است تو را
كه به ناز از بر صاحبنظران مي گذري
بگذر از من كه ندارم سر ديدار تو را
چه غمي دارم اگر با دگران مي گذري
اي بسا ماهرخان را كه در آغوش گرفت
خاك راهي كه عروسانه بر آن ميگذري
ناز مفروش و از اين كوچه خرامان مگذر
كه به خواري ز جهان گذران مي گذري
 تو هم اي يار چو آن قوم كه در خاك شدند
روزي از كارگه كوزه گران مي گذري
 
|+| نوشته شده توسط در  |
 گل من
Yellow Rose and Irises 
|+| نوشته شده توسط در  |
 
 
بالا

Bahar-20

كد پرواز پرندگان