تبليغاتX
پرنده مهاجر
avare deyar ghorbat
 نبايد

بيا با هم گريزيم از دل شهر
بيا با هم سرود دل بخوانيم
که ما بايد از اين دنيا گريزيم
نبايد در دل شب ها بمانيم

|+| نوشته شده توسط در  |
 دوستت دارم

 

از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم
به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم
اين بار روي ماسه ها نوشتم

دوست دارم

|+| نوشته شده توسط در  |
 گريزان
تنها ی تنها....
گريزانم از  اين  مردم  كه  با  من
به ظاهر همدم و  يك  رنگ هستند
ولي  در  فرط   باطن  از  حقارت
به دامان ام  دوصد  پيرايه  بستند
از اين مردم كه  تا  شعرم  شنيدن
به رويم چون گلي خوشبو شگفتند
ولي  اندم  كه  در  خلوت  نشستن
مرا   ديوانه   ي    بدنام    گفتند
|+| نوشته شده توسط در  |
 دل زاري كه من دارم

ندانم رسم ياري بي وفا ياري كه من دارم
دلم كوشد دلازاري كه من دارم
وگر دل را به خداي رهانم از گرفتاري
دلازاري دگر جويد دل زاري كه من دارم
به خاك من نيفتد سايه سرو بلند او
ببين كوتاهي بخت نگونساري كه من دارم
گهي خاري كشم از پا گهي دستي زنم بر سر
بكوي دلفريبان اين بود كاري كهمن دارم
دل رنجور من از سينه هر دم مي رود سويي
ز بستر مي گريزد طفل بيماري كه من دارم
ز پند همنشين درد جگر سوزم فزونتر شد
هلاكم مي كند آخر پرستاري كه من دارم
 رهي آنمه بسوي من بچشم ديگران بيند
نداند قيمت يوسف خريداري كه من دارم

|+| نوشته شده توسط در  |
 شقايق

دلم مثل دلت خونه ، شقایق
چشام درياي بارونه ، شقايق
 مث مردن مي مونه دل بريدن
ولي دل بستن آسونه شقايق
شقايق درد من ، يكي دو تا نيست
آخه درد من از بيگانه ها نيست
 كسي خشكيده خون من رو دستاش
 كه حتي يك نفس از من جدا نيست
 شقايق آي شقايق ، گل هميشه عاشق
شقايق اينجا من خيلي غريبم
آخه اينجا كسي عاشق نمي شه
 عزاي عشق غصه ش جنس كوهه
 دل ويرون من از جنس شيشه
 شقايق آخرين عاشق تو بودي
تو مردي و پس از تو عاشقي مرد
 تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه هاي بي كسي برد
شقايق واي شقايق ،‌ گل هميشه عاشق
دويديم ،‌ دويديم و دويديم
 به شب هاي پر از قصه رسيديم
گره زد ر نوشامو تقدير
ولي ما عاقبت از هم بريديم
شقايق جاي تو دشت خدا بود
نه تو گلدون ، نه توي قصه ها بود
حالا از تو قفط اين مونده باقي
كه سالار تموم عاشقايي
شقايق اي شقايق ، گل هميشه عاشق
شقايق واي شقايق ،‌ گل هميشه عاشق

|+| نوشته شده توسط در  |
 

آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بي تو اي آرام جان يا ساختم يا سوختم
سردمهري بين كه هر كس بر آتشم آبي نزد
گرچه همچون برق از گرمي سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بين جمع
لاله ام كز داغ تنهايي به صحرا سوختم
همچو آن شمعي كه افروزند پيش آفتاب
سوختم در پيش مه رويان و بيجا سوختم
سوختم از آتش دل در ميان موج اشك
شوربهتي بين كه در آغوش دريا سوختم
شمع و گل هم هر كدام شعله اي در آتشند
در ميان پاكبازان من نه تنها سوختم
جان پاك من رهي خورشيد عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمي را سوختم

 

|+| نوشته شده توسط در  |
 بی ریا
بی ریا فریاد کردم بشنوید
این صدای آخرین حرف منست
این همه باران به سقف من چکید
روزهای رفته از یادم نرفت
*
پس بکارید به هر خانه گلی
که فقط بوی محبت بدهد
و بیارید به لب ها خنده
و سلامی که سلا مت بدهد
*
و اگر رهگذری تنها بود
بفرستید برایش گل یاس
و بگویید به هر کودک شهر
مهر با خود ببرد توی کلاس
*
بنویسید به دیوار سکوت

عشق سرمایۀ هر انسانست
بنشانید به لب حرف قشنگ
حرف بد وسوسۀ شیطانست
*
ببرید رشتۀ هر تهمت را
که از این راه به جایی نرسید
و نخندید به قلبی که شکست
گرچه آن لحظه صدایی نرسید
*
و بدانید که فردا دیر است
واگر غصه بیاید امروز
تا همیشه
دلتان در گیر است
*
پس بسازید رهی را که کنون
تا ابد سوی صداقت برود
و بکارید به هر خانه گلی
که فقط بوی محبت بدهد...
|+| نوشته شده توسط در  |
 8
|+| نوشته شده توسط در  |
 كوچه
|+| نوشته شده توسط در  |
 7
rose trio
|+| نوشته شده توسط در  |
 شقایق
شقایق گفت :با خنده
نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش
حدیث دیگری دارم
*
گلی بودم به صحرایی
نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز
نشان عشق و شیدایی
*
یک از روزهایی که....
زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت
*
تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت
*
ز ره آمد یکی خسته
به پایش خار بنشسته
*
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود
*
نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش
افتاده بود-اما-
*
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
*
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند

*
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
*
چنانچه با خودش می گفت
بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را
به دنبال گلش بوده
ویک دم هم نیاسوده
*
که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید
شتابان شد به سوی من
*
به آسانی مرا
با ریشه از خاکم جداکردو
به ره افتاد......

واو می رفت و....
من در دست او بودم
واو هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
*
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش
زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش
تمام ریشه ام می سوخت
*
به لب هایی که تاول داشت
گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
*
اگر گل ریشه اش سوزد
که وای من

برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست
*
خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را
*
چنان می رفت و
من در دست اوبودم
وحالامن.....
تمام هست اوبودم
*
دلم می سوخت
اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب
نسیمی در بیابان کو ؟
*
و دیگر داشت در دستش
تمام جان من می سوخت

*
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد
دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد
*
کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را
با سنگ خارایی
*
زهم بشکافت
زهم بشکافت
*
اما ! آه ! !
صدای قلب او گویی
جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را


پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود
با غم رو به رو می کرد
*
نمی دانم چه می گویم ؟!
به جای آب خونش را
به من می دادو
بر لب های او فریاد
*
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
*
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
ونام من شقایق شد


گل همیشه عاشق شد
|+| نوشته شده توسط در  |
 7
|+| نوشته شده توسط در  |
 گله
باز گفتم
کوه صبرم
مثل سنگم
عهد بستم
نکنم شکوه ز کس
بد نگويم به کسي
***
صبح زودي رفتم
گله ها را بردم
سر جويي شستم
***
باز گفتم
که تو خوبي و قشنگي و تو مستي
و من از روز ازل
عاشق تو بودم و هستم
***
گله اي از تو ندارم
چشم بر هر چه که کردي
همه بستم
***
ليک ديدم
چشم هايم
غرق اشکند
غرق اشکند
گله دارند
از من و عهدي که بستم

 
|+| نوشته شده توسط در  |
 6
|+| نوشته شده توسط در  |
 زنده به گور
خلوتي مي خواهم
قلمي از گل ياس
دفتري جنس بلور
بنويسم از عشق
بسرايم از نور

روي خط هاي نسيم
دو قدم راه روم
بکشم شکل تورا
و به دستت انگور

يادم افتاد شبي
رفته بوديم ته باغ
تو به من مي گفتي
بنويس
چشم شيطان شده کور

من نوشتم برکاج
که پرم از تو و عشق
دوستت خواهم داشت
تا سراشيبي گور

تو به من خنديدي
و به آينده در راه نه چندان هم دور

عشق رادار زدند
سر هر کوچه صبح
باز هم جار زدند
دلتان زنده به گور
دلتان زنده به گور
|+| نوشته شده توسط در  |
 5
|+| نوشته شده توسط در  |
 دروغ
باز هم چشمان من
رنگ بي خوابي شده
باز قلبم شعله ي
عشق و بي تابي شده
باز بر بام شبم
ماه مهتابي شده

باز مي خوانم که من
خسته ام از اين همه دلبستگي
خسته ام از زندگي
خسته ام از اين سکوت و بندگي
خسته ام از جملگي

باز بيزارم من از تکرار شب
مي پرم آهسته از ديوار شب
مي زنم فرياد و دستم در هوا
مانده قلبم زنده در آوار شب

شب شروع بي امان گريه هاست
روز آغاز دروغ خنده هاست
روز و شب اما چه فرقي مي کند؟
آخر هر خنده وقتي
اشک گرمي پا به پاست

باز نفرين بر دروغ
خنده هاي بي فروغ
خنده هاي پر فريب و پر دروغ
خنده هايي از سر ديوانگي
يا دروغين مستي و دلدادگي

خنده هايي يخ زده
قلب هايي غم زده
اي خدا نفرين به قلبي کز دروغ
عشق را بر هم زده

باز باراني دروغ
مي چکد از آسمان
نغمه مي خواند به من
ماه و خورشيدي دروغ
باز مي تابد به من
باز مي پرسم ز خود
رنگ بي خوابي چه شد؟
عشق و بي تابي کجاست؟
ماه مهتابي چه شد؟
 
|+| نوشته شده توسط در  |
 4
|+| نوشته شده توسط در  |
 
 
بالا

Bahar-20

كد پرواز پرندگان