تبليغاتX
پرنده مهاجر
avare deyar ghorbat
 دیدار

من او را دیده بودم
 نگاهی مهربان داشت
 غمی در دیدگانش موج می زد
 که از بخت پریشانش نشان داشت
 نمی دانم چرا هر صبح ، هر صبح
 که چشمانم به بیرون خیره می شد
 میان مردمش می دیدم و باز
 غمی تاریک بر من چیره می شد
شبی در کوچه ای دور
 از آن شب ها که نور آبی ماه
زمین و آسمان را رنگ می کرد
از آن مهتاب شب های بهاری
که عطر گل فضا را تنگ می کرد
در آنجا ، در خم آن کوچه ی دور
 نگاهم با نگاهش آشنا شد
 به یک دم آنچه در دل بود ، گفتیم
سپس چشمان ما از هم جدا شد
از آن شب ، دیگرش هرگز ندیدم
 تو پنداری که خوابی دلنشین بود
به من گفتند او رفت
نپرسیدم چرا رفت
ولی در آن شب بدرود ، دیدم
که چشمانش هنوز اندوهگین بود


|+| نوشته شده توسط در  |
 
 
بالا

Bahar-20

كد پرواز پرندگان